محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

146

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

مختص بدان است كه چيزى بر صورت نوعيهء خود باقى بود و كون و فساد بر آن طارى نشود و مع ذلك تأثير كند در بدن و اين در غذاى مطلق نباشد ، زيرا كه صورت كيلوسى تا منخلع نشود صورت خلطى كه علت تسخين بدن است متكيون نمىگردد و هذا التأثير خارج عن المبحث و خون گرم‌تر كه از غذاى گرم پيدا مىشود و خون سرد كه از غذاى بارد تولد مىكند و احداث كيفيت حار و بارد مىنمايد آن را نيز به همين قياس نمايند كه حدوث كيفيت بدين حيثيت معتبر نيست و أما الدواء المعتدل اما دواى معتدل فهو الذي پس وى آن است كه بعد ورود در بدن تغيّر عن البدن متغير مىشود از حرارت بدن و لا يغيّره و متغير نمىكند بدن را اصلا كما عليه الأكثر يا تغير معتدٌ به نمىكند كما عليه البعض و لا يتشبّه و مشابه به بدن نمىشود يعنى جزو بدن نمىگردد . و بدانند كه بر دواى معتدل لفظ دوا فقط بىتقييد به لفظ معتدل اطلاق نمىكنند و اگر كنند از قبيل مجاز است از اينجا است كه سنگى را كه بر شكل سفينه ساخته باشند سفينه و سنگ گويند بإضافتها إلى الحجر و مجرد لفظ سفينه بر آن اطلاق نكنند و عدم اطلاق لفظ دوا مجرد از تقييد بر دواى معتدل بهر آن است كه دوا آن را گويند كه بعد ورود در بدن اثرى معتدٌ به در بدن پيدا مىكند زياده بر آن كه بدن را بود و اين معنى در دواى معتدل مفقود است چنانچه معلوم شد ، پس دواى معتدل مجموع اسمى است موضوع براى چيزى كه صفتش گذشت و آن چيز نه غذاى مطلق است و نه دواى مطلق و نه غذاى دوائى و نه دواى سمى و نه سم مطلق . و مثال دواى معتدل و لازمه دواى معتدل و غذاى مطلق است كه از تناول آنها تغيّر معتدٌ به يعنى تغيّرى كه ظاهر مىشود در حس به وقوع نمىرسد با وجود تكثّر مقدار و خوردن او به تكرار و به همين فرق مىكنند در اينها و در دوائى كه حار يا بارد است مثلا در درجهء اول ، چنانچه در آخر اين بحث بيان درجات ادويه بيايد . و أما الغذاء الدوائي و اما غذاى دوائى فهو الذي يتغيّر عن البدن پس وى آن است كه متغيّر مىشود از حرارت بدن بعد ورود در وى و يغيّره و متغيّر مىسازد بدن را و يكون آخر شأنه تغيّره عن البدن و مىباشد آخر امر وى آنكه متغيّر مىشود از بدن و يتشبّه به و مشابه مىشود به بدن يعنى جزو او گردد . و تأثير غذاى دوائى به ماده و كيفيت باشد معا ، بنا بر تأثير او به ماده غذا گويند و بنا بر تأثير به كيفيت دوا . و شك نيست كه وى با آنكه بدل ما يتحلل مىشود در بدن نيز فعل مىكند به كيفيت و مثال وى خس است و ماء الشعير ، زيرا كه اينها غذاى اعضا مىگردد و مع هذا تبريد هم مىنمايد بهر آن كه خون كه از اينها حاصل مىشود سرد و تر است نسبت به انسان از اين است كه تسكين لهب و سوزش بدن مىكند . فائده [ فرق غذاى دوايى و دواى غذايى ] آنچه اثر مىكند به ماده و كيفيت اگر تأثير مادهء غالب است آن را غذاى دوائى گويند و اگر تأثير كيفيت غالب است آن را دواى غذائى نامند و انقلاب جوهر غذاى دوائى و انخلاع صورت او در اندك زمان مىشود بنا بر غلبهء غذائيت ، چه از شأن غذا سهولت انقلاب جوهر و انخلاع صورت است به خلاف دواى غذائى كه بنا بر غلبهء دوائيت انقلاب و انخلاع در آن سهل نيست و فى الحقيقة اين هر دو واحداند به اندك تفاوت ، لهذا مؤلف به غذائى دواى اقتصار كرده . انتباه [ در بيان اشكال و پاسخ آن ] اگر گويند : شك نيست كه خس مثلا هرگاه خون مىشود صورت خس منخلع مىگردد و چون صورت نماند كيفيت كه از